هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود
بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به
تمام وسائل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد . ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر
حق انتخاب، مزيتي است که تنها به کساني که قدرت پرداخت بهاي آن را دارند، اعطاء مي شود
لن فرانکفورت
|
|
خداوندا ،مرا وسيله صلح
خويش قرار ده
.
آنجا که کين است،بادا که صلح آورم
.
آنجا که تقصير است،بادا که بخشايش آورم
.
آنجا که تفرقه است،بادا که يگانگی آورم
.
آنجا که خطا است،بادا که راستی آورم
.
آنجا که شک است ،بادا که ايمان آورم
.
آنجا که نوميدی است ،بادا که اميد آورم
.
آنجا که ظلمات است،بادا که نور آورم
.
آنجا که غمناکی است،بادا که شادمانی آورم
.
خداوندا ،بادا که بيشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی يافتن
،
در پی فهميدن باشم تا فهميده شدن
،
در پی دوست باشم تا دوست داشته شدن
،
چه با دادن است که ميگيريم
با فراموشی خويش است که خويشتن را باز می يابيم
.
با بخشودن است که بخشايش بکف می اوريم
.
با مردن است که به زندگی بر انگيخته ميشويم.
سه قطره نيايش برای صلح
اثر:کريستيان بوبن
|
● گزيدهای از سخنرانی سيد مرتضی مرديها در جمع دانشجويان
|
بنظر من دردناكترين موضوع براي انسان عصر حاضر اين است كه فقط
در مورد
آنچه اجازه صادر مي شود بينديشد.
و از اين مصيبت بالاتر اينكه بعضي حق تفكر و انديشه هم براي خود قائل نباشند
و نگاهشان بدهان ديگري باشد تا هرچه او مي گويد با صداي بلندتري تكرار كنند.
توضيح اول در مورد هموطناني آمد كه خود را ولايتمدار معرفي مي كنند و
توضيح دوم درباب ذوب شدگان در ولايت است.
براستي ايدئولوژي چه بر سر انسانها آورده است كه بفردي از هر حيث مثل خودشان اجازه
مي دهند
بر جان و مال و ناموسشان ولايت داشته باشد.
در اين كشور به عقل خيلي ظلم مي شود.اينطور نيست؟
عشق در دريا غرق شدن است
و دوست داشتن در دريا شنا کردن
دکتر علی شريعتی
مذهب از ديد « کارل مارکس»
اين انسان است که مذهب را می آفريند و مذهب نيست که انسان
را می آفريند. و در واقع مذهب خود آگاهی و عاطفه
انسانی است که يا هنوز خود را
نيافته و يا آنکه تاکنون خود را دوباره گم کرده است. البته انسان، موجودی انتزاعی
نيست که خارج از جهان لميده باشد. بلکه انسان در رابطه با جهان بشر، حکومت و
جامعه است. اين حکومت و اين
جامعه است که مذهب (يعنی) جهان آگاهی وارونه را می
سازد. زيرا که جهان وارونه است و مذهب، تئوری عمومی
اين جهانست، خلاصه ای از
دائره المعارف آنست، شکل عامه پسند منطق آنست، جوهر شرف معنوی آنست، شور و
حرارت
آنست، تائيد اخلاقی آنست، مکمل تشريفاتی آنست، بنيان کلی تسلی و توجيه آنست. مذهب
تحقق افسانه ای
ذات انسانی است زيرا سرشت بشری دارای واقعيت حقيقی نيست.
بنابراين
مبارزه عليه مذهب، مبارزه مستقيم عليه آن جهانی است که عطر معنوی آن، مذهب می
باشد.
فقر مذهب ضمن آنکه بيان فقر واقعی است، در عين حال اعتراض عليه فقر واقعی
نيز می باشد. مذهب
آه و فغان مخلوق در تنگنا افناده است،
احساس به يک جهان بی
احساس است، همانطور که روح يک کيفيت بی روح است.
مذهب ترياک مردم است.
مذهب به مثابه خوشبختی تخيلی مردم است و از بين بردنش به مثابه مطالبه خوشبختی
واقعی آنهاست.
مطالبه کنار گذاشتن خيال پردازيها در مورد کيفيت آنست، مطالبه کنار
گذاشتن کيفيتی است که به خيالبافی ها
احتياج دارد. بنابراين نقد بر مذهب، نطفه
نقد برزخي است که جلوه قدس آن، مذهب است.
نقد، گلهای سيالی زنجيرها را پر پر کرده است، نه به خاطر آنکه انسان زنجير خشک و
کسل کننده ای را حمل کند
بلکه به خاطر آنکه زنجير را به دور افکند و گلهای زنده
را بچيند. نقد بر مذهب، انسان را از اشتباه بيرون می آورد تا به
اين ترتيب فکر
کند، عمل نمايد، واقعيت خود را همچون انسان از اشتباه بيرون آمده و بر سر عقل
آمده ای، ترسيم نمايد
و به اين ترتيب بگرد خود و بگرد خورشيد واقعی خويش بچرخد.
تا زمانيکه انسان بگرد خود بچرخد،
مذهب فقط خورشيد تخيلی ايست که بگرد انسان می
چرخد.
بنابراين وظيفه تاريخ است که بعد از آنکه حقيقت آخرت از ميان رفت، حقيقت
دنيا را مطرح سازد.
وظيفه فلسفه – که در خدمت تاريخ قرار دارد – اينست که بعد از
بر ملا شدن اشکال مقدس از خودبيگانگی انسان،
در وهله اول از خود بيگانگی را در
اشکال نا مقدس آن افشا نمايد. به اين ترتيب نقد به آسمان مبدل به نقد زمين،
نقد
مذهب تبديل به نقد بر حقوق و نقد الهيات مبدل به نقد بر سياست می گردد.
شايد بتوان عده ای را برای هميشه، يا همگان را برای مدتی
فريفت.
اما هرگز نمی توان همگان را برای هميشه فريب داد
فلسفه آموختن انديشيدن است نه انديشه ها.امانوئل کانت
تفاوت من با ديگران در
اين است که چون درباره جهان ديگر هيچ نمی دانم
خود را نمی فريبم
و گمان نمی
برم که می دانم و تنها در اين نکته است که
:از ديگران داناترم من تنها از
چيزهايي
می هراسم که می دانم به راستی زيان آورند *** سقراط **
قاضي گفت:”مردك اين قلم است نه كلنگ ، تو فرق بين قلم و كلنگ را نميداني.“
مرد گفت:” هرچه هست ، مي دانم كه تو خانه ي مرا با آن خراب كردي.“
خشكيد كويــــر و لوت شد دريـــامان امــــروز بد و از آن بتر فــــــردامان
زين تيره دل ديو صفت مشتي شمر چون آخـــرت يــزيـد شد دنيــامان
م-اميد ( زنده ياد مهدي اخوان ثالث)
هرگز از مرگ نهراسيده ام ،
اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
باري هراس من از مرگ در سرزميني ست كه:
مزد گور كن افزون از بهاي زندگي آدمي باشد!!!
احمد شاملو
من چه بي شرمم اگرفانوس عمرم را نياويزم،
بربلند كاج خشك كوچه ي بن بست.
...........
گر بدانسان مرد بايد پاك.
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه،
يادگاري جاودانه، برتراز اين بي بهاي خاك.
احمد شاملو
اندر خور عفو تو نكرديم گناهي
قاآني
تنها
انكه بزرگترين جا را به خود اختصاص نمي دهد
از شادي لبخند بهره مي تواند داشت
ان كه جاي كافي براي ديگران دارد
صميمانه تر مي تواند
با ديگران بخندد
با ديگران بگريد.
(از كتاب چيدن سپيده دم-ترجمه شاملو)
خدايا مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مكشان
(دكتر علي شريعتي)
|
٭ دکتر شريعتی يه جا می گه
:
آدمهايی که به آزادی
خودشون می نازند و به بهونه استفاده از اين حق طبيعی خودشون عنصر آگاهی رو
ناديده می گيرند آدمهايي که يه مشت فرمول و
تکنينک تو ذهنشون انباشته شده و می تونند تئوری های شيکی واسه زندگی رو کاغذ
بيارند ، و شرافت ،چيزی که نه می
شه حذفش کرد و نه می شه تعريفش کرد.با همه نسبيتهايی که اخلاقيات و اينها چيزهايی نيست که
بتوان فدا کرد. حتی در راه خدا. يکی فقط يه کم از اون رو
چشيده و بقيه اش رو تف کرده بيرون و زود دهنش رو آب کشيده که طعمش از دهنش بره
بيرون. يکی تا ته حلقش فرو برده
،ولی همونجا سرفه ش گرفته و از همون راهی که خورده بوده ،برگردونده بيرون. يکی هم اون رو قورت می
ده .ولی می ترسیده که اگه هضمش کنه ، زخم معده بگيره.از يه طرف
و کسی که می گه اينها رو
نمی شه حتی در راه خدا فدا کرد ، اون ميوه رو تا ته خورده و هضمش کرده و
با پوست
|
حضرت علی : هيچ جامعه و امتی مقدس نميشود مگر آنكه ضعيفان بتوانند حق خود را از قويترها بدون لنكت زبان بگيرند.
لعنت به قاجار، درود بر
کورش، سلام بر نادر
سلام بر مردم شريف ايران!درود بر ملت نجيب ايران. آفرين بر ملتي که وارد
دروازه
هاي تمدن بزرگ بشري شده ايد.ملتي که تا ابر قدرتها اسم شما را مي شنود،
پشتشان مي
لرزد
بردن همه چيز نيست
اما تلاش برای بردن چرا.
از ونيس لومباردی
من
با عقيده تو
مخالفم. اما
جانم را مي دهم
تا تو عقيده ات
را اظهار کني.
( ولتر )
|
منظومهء آرش كمانگيراز سياوش كسرائي.
سر برون آوردن گل از درون
برف آمدن ، رفتن ، دويدن چشم انداز بيابانهاي خشك و
تشنه را ديدن گاه گاهي ، آري آري ، زندگي زيباست . |
و اما منوچهر آتشي...
بهش بگو:نمي توانم
...
بهش بگو اسبم مرده.
وايستگاه قطار ولايتمان را شورشي نوميدي/در اختيار گرفته
كه دستها وآهن هارا به گروگان دارد.
و در برابر،((اصل درخت انجير اجداديش )) را مي خواهد
كه،آنچنان كه خودش مي گويد،هم كليد سبز بهشتش بوده
هم ستر عورت روحش
هم ناشتاي دل وحشي اش
هم نام خانوادگي زن ويران شده اش زير دست و پاي ((مجريان پروژه))
***
...
بهش بگو: نمي تواند .
اسبش مرده،فرودگاه ولايتشان بسته
وآسمانشان را
جفتي پرنده ءتاريك غول آسا
(كه بيشتر به شكل سايه يا شبح پرنده اند) قرق كرده اند
(انگار، از قرار، در سفر قبل، شكارچي ناداني جوجه ء نوبالي را
با تيركمان قديمي اش زده بود)
بهش بگو،به هر حال فرودگاه بسته
پرواز
تعطيل است
و او نمي تواند...
***
بهش بگو: نميتوانم .
اسبم مرده ، زنم طلاق گرفته و
نرفته
(چون از قرار حضانت روح مهجور مرا
به او سپرده اند)
وايستگاه وفرودگاه...
***
بهش بگو
اصلا نميتواند .
بندي كه اورا به اينجا طويله كرده
از جنس ريسمان و حلقه ء زنجير نيست
از نوع ريشه هاي آتش فشان هاي سرد اعماق است، كه او را
-شايد- به ريشه هاي جهنم سردي ، گره زده اند
و او، اگر بخواهم
بايد تمام جهنم را بردارد با خود و
راه بيفتد .
اصلا بگو دروغ مي گويد اين شياد ، و
اين ها همه بهانه است
بگو از كجا معلوم
كه آن شورشي نوميد و آن پرنده هاي تاريك
و آن جهنم سرد، خود او نيستند ؟
...
بهش بگو !
هميشه اينو به خاطر داشته باش موقعيتت هر جوري که باشه هميشه يه انتخاب داري
هر روزت رو بهتر از بهترين روز ممکن بکن
Always remember, no matter the situation...you
ALWAYS
have a choice. Make each and every day a better than terrific
day!!
--Kathy Hagenbuch
-بهترين هديه اي که مي توني به کسي بدي- مخصوصا اوني که دوسش داري
اينه که سعي کني هر روز آدمه بهتر و بهتري بشي و بزرگ بشي
: هميشه مي گفتم
اگر هواي منو داشته باشي منم هواي تو رو دارم
: حالا مي گم
به خاطر تو هواي خودمو دارم اگر توام به خاطر من هواي خودتو داشته باشي
The greatest gift you can give to somebody is your
own
personal development. I used to say, 'If you will take care
of me, I will take care of you.' Now I say, 'I will take care
of me for you if you will take care of you for me.'
-- Jim Rohn
اگه مي خواي بري اون بالاها از همين پايينا بايد شروع کني
If you wish to reach the highest, begin at the
lowest.
--Publilius Syrus
ازهمونجايي که هستي و با همون چيزي که داري شروع کن
Start from wherever you are and with whatever
you've got.
--Jim Rohn
ممکنه
اون چيزي که
بهشون گفتي
فراموش کنن
ولي اون لذتي
که
توي
زندگيشون
بردي هيچ وقت
فراموش نمي
کنن
They may forget what you said, but they will never
forget how you
made them feel.
-- Carl W. Buechner
در ذهن
الهي ”از دست
دادن“ معني
ندارد.
خداوند
هرگز شكست نمي
خورد. پس من هم
كه جزئي از او
هستم، نمي
توانم شكست
بخورم.
چون با
خدا همراهم،
زماني وجود
ندارد كه تنها
باشم.
من
مشتاقانه هر
تغييري را مي
پذيرم. مانند
قايقي روي آب.
نعمتهاي
خداوندي براي
همه فراوان
است. از جمله
من.
دست به هر
كاري بزنم يك
موفقيت كامل
است.
من در
افكار گذشته
ام هرگز
زنداني نمي
شوم.
ظاهر
امور مرا تكان
نخواهد داد.
خوب مي دانم كه
باطن تمام
امور برنگ
آرزوهاي من
هستند.
در ذهن
خدا ”مانع“
وجود ندارد.
من ارزش
دوست داشته
شدن را بحد
كمال دارم.
من مي
توانم خاطرات
گذشته را
بصورت نقاط
قوت زندگي ام
تعبير كنم.
بينوايان
!.....
ويكتور هوگو
،نويسنده ى
بينوايان ،در
سال 1862 ، در پاسخ
به خرده گيرى
هاى
آلفونس دو
لامارتين ،مى
نويسد :
جامعه اى كه به
فقر تن دهد ،
دينى كه به
دوزخ باور كند
،
وكشورى كه از
جنگ روى بر
نگرداند ،
جامعه ، دين ،
و كشورى
فرومايه اند .
من جوياى
جامعه اى بدون
پادشاه ،
دينى
بدون كتاب ، و
كشورى بدون
مرز خواهم بود
.
من اينم ، و به
اين خاطر است
كه بينوايان
را نوشتم .....
و
آلبر كامو
نويسنده ى
كتاب بيگانه
مى گويد :
انسان مي
تواند وبايد
عليه سرنوشت
خويش شورش كند
....
و
ابوالعلا
معرى ،
انديشمند
تازى مي گويد :
مردم دنيا دو
گروه اند :آنها
كه عقل دارند
ودين ندارند و
آنها كه دين
دارند و عقل
ندارند !!!
بعضي
ها در اثر
گلوله مي
ميرند●
وجمعي
ديگردرشعله
هاي آتش مي
سوزند
اما اغلب آنها
اينچ اينچ در
كارهاي بي
اهميت محو مي
شوند.»
«رابرت
آبراهامز
● «در
جنگ فاتحين و
شكست خوردگان
هردو بازنده
اند.»
بوداجون
يك
انسان مي
تواند آزاد
باشد، بي بزرگ
بودن
اما هيچ
انساني نمي
تواند بزرگ
باشد، بي آزاد
بودن
داشتم
فكر ميكردم
ابران عزيز ما
در حال حاضر كه
بدترين دوران
زندگيشو
ميگزرونه (منهاي
آخراي زمان
حكومت يزدگرد)
داره چي ميكشه.
پرچم قشنگمون
كه يه زماني با
افتخار خود را
به نسيم
مهربان
ميسپرد حالا
در ميان پرچم
ديگر
كشورها
از خجالت سر
بلند نميكند و
پرچمي كه
زماني پرچم
اسيا بود حالا
در زير پرچم
بحرين و
عربستان ......... چه
حال و روزي
دارد. هميشه
وقتي تاريخ
ميخوتدم به
اين فكر
ميكردم چطور
مردم
ما
حكومتي مثل
قاجارو تحمل
ميكردند؟
حالا فكرشو
ميكنم ميبينم
ما كه براي
اونا پدر
بيامرزي درست
كرديم،
يعني
فردا بچه هاي
ما ميگويند
باز خدا پدر
بزرگامونو
بيامرز كه
پدرامون خيلي
خراب كردن.
عشق
چيزي نيست
جزدريايي
ازغم پشت يك
لبخند
تا كه هر كس
آفتابي حس كند
حال و هوايت را
|
● آيا
امكان دارد؟
|
::
سرنوشت
هميشه در پشت
درهاي بسته مي
مانديم و
از سوراخ كليد
در بدنبال
روزنه اميدي
بوديم
اما هيچگاه
آزاد نشديم
و سرانجام در
پشت همان
درهاي بسته
جان داديم
اين بود سرنوشت ما ،
انسانهاي با ايمان
|
:: گر
حكم شود كه مست
گيرند ، در شهر
هر آنكه هست
گيرند بخشي از اعترافات ژان ژاك روسو
|
حكيم
عمر خيام ::
از
آوردن من
نبود گردون
را سود
و ز بردن من به
عز و جاهش
نفزود
وز هيچ كسي
نيز دو گوشم
نشنود
كاوردن و
بردن من از
بهر چه بود
+
اي
دوست بيا تا
غم فردا
نخوريم
وين يك دم نقد
را غنيمت
شمريم
فردا كه از
اين دير كهن
درگذريم
با هفت هزار
سالگان سربه
سريم