ايران باستان--ورود آريائي ها به ايران
 



ورود آريائي ها به ايران



واژه آريائي براي اولين بار در قبيله اي بنامHarry كه يكي از قبايل ميتانيMitany .ويل دورانت مي نويسد:((اقوامي كه از كرانه هاي درياي خزر برخاسته اند اين نام را به خود داده اند وبصورت خاصي به اقوام:ميتاني-هيتي-مادي-پارسي وهنديان ودائي(شاخه شرقي هندواروپائي)كه در آسيا سكني يافتند اطلاق ميشود.واژه آريا در اوستاAirya و در كتيبه هاي هخامنشي Ariya و در سانسكريت Erie آمده است.))

درباره م؟ل سكونت ابتدائي آريائيهادر ((ونديداد)) يكي از بخشهاي اوستا چنين آمده:
(( اهورمزدا به سپنتان زردشت گفت:من كه اهورمزدايم اولين شهري كه آفريدم ((آرياوج)) بود و خوب و باقاعده بود.اهريمن قتّال بر ضد آن كاركرد وماربزرگ و سرماي دادهء((دو=Deva )در آن خلق كرد.آنجا ده ماه سرماست ودو ماه گرماست.در آن ده ماه آب سرد است.زمين سرد است.گياه سرد است.در آنجا در وسط زمستان باران ميبارد ومشكلات سخت مي آورد.))

ويل دورانت درباره كيفيت مهاجرت مهاجران آريائي به فلات ايران((گهواره مدنيت و آسياي ميانه))مي نويسد:
((اگر نظرات علماي زمين شناسي را باور كنيم.بايد بدانيم كه آسياي ميانه كه اينك خشك و بي آب و علف است در گذشته پرآب ومعتدل بود ودرياچه هاي بزرگ ورودخانه هاي فراوان داشت.در پازپسين پسرفت يخچال ها اين سرزمين خشك و بي آب و علف شد.كار بجائي كشيد كه زندگي براي ساكنين غير ممكن شد ومجبور به مهاجرت شدند.))

پير نيا مشيرالدوله در جلد اوّل ايران باستان مينويسد:آريائيهاي هندوايراني ...از آسياي ميانه مهاجرت كرده به باختر آمدند و از آن پس شعبه شعبه شدند.شعبه هندي به هندوكش ودره پنجاب وشعبه ايراني به طرف جنوب و غرب فلات ايران آمدند.

در كل مهاجرت هاي عمده در سه موج مهم انجام گرفته:
۱-آزياتيك ها در ؟دود هزاره چهارم پيش از ميلاد مسي؟ (در تاپيك ايران قبل از آريائيها توضي؟ داده شد)

۲-هندواروپائي در ؟دود هزاره سوم پيش از ميلاد

۳-آريائيها در ؟دود هزاره دوم پيش از ميلاد (مهمترينشان مادها و بعدها پارس ها)

در اين مقاله فقط موج سوم بررسي ميشوند.اين اقوام(آريائيها از دو راه:ماوراءالنهر و قفقاز وارد ايران ميشدند.اين قوم برخلاف اقوام هوري ها-ميتاني ها و كاسي ها از بين نرفتند.

آريائيها نتوانستند خيلي در غرب فلات ايران نفوذ كنند بخاطر اين قدرتها:
۱-تمدن مقتدر عيلام شامل شوش
۲-بين النهرين كه در آن زمان شامل بابل و قسمتي هم از آن آشور بود.
۳-در شمال شرقي درياچه وان(تركيه امروز) دولت مقتدر اورارتور بود.

هر سه اينها چنانكه خواهيم گفت بدست آريائي ها منقرض شدند.

در نيمه اول هزاره اول پيش از ميلاد مسي؟ مركز سياست جهاني به جاي نقاط داراي آب و هواي مطبوع مثل كناره هاي دره نيل(مصر باستان) و دشتهاي بين النهرين(سومر و اكد باستان) به شمال كه طبيعتي خشنتر داشت منتقل شد.
قدرت هاي بزرگ در آن زمان:
۱-آشوريان با شاهنشاهي وليعشان
۲-اورارتورها(رقيب سرسخت آشوريان)
۳-آريائي ها(ايرانيان)

در سالنامهء شلمانصر سوم شادشاه آشوري براي اولين بار از ايرانيان ذكر برده شده!
پارسوا ۸۴۴ قبل از ميلاد و ماداي ۸۳۶ قبل از ميلاد.
پارسيان در مغرب وجنوب غربي درياچه اروميه و مادها در جنوب شرقي نزديك همدان.
 

 

 
 

ماد
 

نگاهي اجمالي به تاريخ ماد


هرودوت تاريخ نويس يوناني ميگويد:ديااكو(Dia Eko )پسر فرورتيش چنان آوازه اي در حس دادخواهي داشت كه ابتداءاهالي روستايي كه در آن ساكن بودوسپس همه افراد قبيله اش براي رفع دعواهايشان به او مراجعه ميكردند.بخاطر اينكه رفع دعاوي او را از كارهايش بازميداشت كناره گيري كرد.اين باعث شد به سمتش هجوم بياورند و به عنوان اّلين شاه آريائي انتخابش كنند.پس شاه اولين كارش گردآوري نگاهباناني براي خود و ساختن پايتخت بود.پس هگمتانه را انتخاب كرد.
هگمتانه (كه يونانيان آنرا اكباتانا و بعدها اعراب همدان خواندندش)توسط ديااكو ساخته نشد.بلكه رونقي تازه گرفت و پايتخت ماد گرديد.از اين شهر در كتيبه تيگلات پلسر اوّل تحت عنوان امدانه(Amedana )براي اوّلين بار ذكر شده.

هگمتانه يعني جاي اجتماع.جايي كه طوايف پراكنده ماد در آن تجمع يافتند.احتمالاًاز روي نمونه شهرهاي كلكه اي بنا شده.هرودوت ميگويد:
اين شهر بر روي تپه اي ساخته شده و هفت ديوار تودر تو داشت كه ديوارهاي دروني بترتيب-مشرف بر ديوارهاي بيروني بودند.بطوريكه دروني ترين ديوار از ديكر ديوارها بلندتر بودند.قصر شاه كه خزاين او درش نگهداري ميشدند در درون هفتمين ديوار واقع شده بود.اين ديوار كه دروني ترين ديوار هفتگانه بود كمگره هاي زرگون داشت.اين كنگره ها و بويژه رنگهاي آن در نزد بابليان(تمدن باشكوه همعصر مادها كه برايشان نقش پيشرو داشت)نمادهاي خورشيد وماه و سيارات بودند.در اين كاخ كسي نميتوانست با شاه روبرو شود و دادخواستها را پيامگزاران نزدش ميبردند.اين كار براي القاي ترس و احترام نسبت به شاه در نزد مردم بود!

ديااكو در مدت پنجاه و سه سال شاهنشاهي(۶۵۵-۷۰۸ قبل از ميلاد)فرصت كرد همه قبايل پراكنده ماد را متحد سازدو به ملت يگانه اي تبديل كند.
پس از ديااكو پسرش فرورتيس به تخت شاهي نشست.او با پرداخت خراج سنگين به دولت مقتدر آشور كه آنزمان آشورباني پال فرمانروايش بود به سياست پدرش در صلح با آشوريان ادامه داد.در اين زمان مادها ايالت پارس را كه با سكنه آن خويشاوند بودند تسخير كردند.
اين افزايش قلمرو ماد آنها را نترس كرد و بالآخره با آشوريان درگير شدند.امّا هيچ شانسي در برابر سپاه آزموده و تا دندان مسلح آشور نداشتند.فرورتيس كشته شد وپادشاهيش پس از ۲۲ سال پايان يافت.

امّا...امّا حالا نوبت مقتدر ترين شاه مادها بود!
پس از كشته شدن فرورتيس يكي از سرداران باتدبيرش به نام هوخشتره(كياكسار)به مقام شاهي رسيد.
او بر آن شد تا سپاهي نمونه سپاه آشور درست كند:پيادگاني كه هر يك به كمان و شمشير و يك يا دو زوبين مسلح بودند.سواراني كه در سايه پرورش اسب (تخصص مادها)بيش از سواره نظام دشمن باشند و لشكرياني كه از بچگي بياموزند در همه حال-چه حمله چه عقب نشيني-به سوي دشمن تير پرتاب كنند.

بالآخره فرصت گير مادها آمد و توانستند لشكريان آشوربانيپال را شكست دهند.هوخشتره به سوي آشور تاخت و شهر نينوا را محاصره كرد.اين محاصره توسط ناحوم(Nahum )در تورات كاملاً نقل شده!!
امّا هوخشتره نتوانست به اين محاصره ادامه دهد چون قوم نيمه وحشي سكاها(SCYTH )به مناطق آذربايجان تاخته بودند.او هم در شمال درياچه اروميه به جنگشان رفت اما شكست خورد.اين قوم تاخت و تازشان تا درياي مديترانه هم رسيد.اما هوخشتره باهاشون از در صلح در اومد.فرماندشون رو به مجلس شراب خوري دعوت كرد.اووفرماندهان ديگر سكايي را مست كردن و بعد هم ريختن سرشون و همه شون رو كشتن!!(به نقل از هرودوت)

سكاهاي بي سردار شده علي رعم مقاومت سرسختانه شون از مادها شكست خوردن.هوخشتره حدود سال ۶۳۳ قبل از ميلاد از سكاها شكست خورده بود توانست تا سال ۶۱۵ قبل از ميلاد شمال ايران رو از اشغال دشمن در بياره.
در سال ۶۲۵ قبل از ميلاد آشوربانيپال شاه مقتدر آشور درگذشت و ساراكس جانشينش شد.در اين زمان دولت بابل با آشور جنگشون شد و آشوريان از دشمنان قبلي شون (مادها)درخواست كمك كردن!مادها هم به آشور كمك كردن!!!!
نينوا به محاصره كامل سپاه بابل افتاد.شاه آشور هم خود و خانوادش در آتش خودكشي كردن!
بدين شكل پايتخت آشور در سال ۶۰۶ قبل از ميلاد نابود شد و با خاك يكسان شد.(بدست بابليان).
از اين پس مادها بر بخش بزرگي از فلات ايران حكمروائي كردند.
بنوكد نصر(بخت النصر)پادشاه بزرگ بابل عهدنامه اي با آنها منعقد كرد و با آميتيس(Amitis )دختر هوخشتره ازدواج كرد.همين شاهزاده خانم ايراني بود كه بخت النصر برايش باغهاي معلّق بابل(يكي از عجايب هفتگانه تاريخ بشر)رو ساخت.

مادها از اين فرصت استفاده كرده از ارمنستان تا كاپادوكيه(مركز تركيه كنوني)پيش رفتند.پيشروي مادها در كنار رودخانه هاليس(قزل ايرماق كنوني)متوقف شد.چون به دولت جنگاور ليدي رسيدند.
پادشاه ليدي در آن زمان آلياتس بود.جنگ ميان مادها و ليدي ۶ سال طول كشيد.در سال هفتم كسوفي پديد آمد(تالس فيلسوف يوناني آن را پيشگوئي كرده بود۵۸۵ قبل از ميلاد).طرفين از كسوف ترسيدند و دست از جنگ كشيدند.پس از مذاكره با پا در مياني شاه بابل رودخانه هاليس(قزل ايرماق)مرز بين ماد و ليدي شد.
يكسال بعد هوخشتره درگذشت(۵۸۴ قبل از ميلاد).او بدون شك شاه نابغه كنگاوري مادها بود.

آستياگ(۵۵۰-۵۸۴ قبل از ميلاد) جانشين هوخشتره شدو ۳۵ سال بر ايران آنزمان حكومت كرد.حكومت او اوج اقتدار مادها بود.در شرق به نواحي مركزي فلات ايران-در غرب به رود هاليس و در جنوب تا خليج پارس گسترش يافتند.

آستياگ در سالهاي آخر حكومتش قدرت اشراف را كم و قدرت روحانيون(مغها)را افزايش داد.همين باعث نارضايتي اشراف ماد شد.قسمتي از اشراف ماد و يكي از فرماندهان ارتش بنام گارپاگا(Garpaga )تماس هايي با شاه پارس يعني كوروش دوّم(كوروش بزرگ)برقرار كردند و به اين ترتيب كوروش عليه دولت ماد بپاخواست.

سه سال پس از شروع اين قيام (۵۵۰ قبل از ميلاد)هنگاميكه آستياگ به پارس لشكر ميكشيد ارتش تحت فرمانش بر او شوريدند.دستگيرش كردند و تحويل كوروش دادند!!اين مطلب را يك تاريخ نگار بابلي نوشته(نه هرودوت).
اما هرودوت ميگويد قسمتي از سپاه ماد به كوروش جنگيدند.ولي به هر حال نتيجه يكي بود...

پيروزي كوروش.....پايان ماد....شروع هخامنشيان

منابع:مجموعه دروس باستان شناسي تاليف:علي اكبر سرافراز-بهمن فيروزمندي
و:http://www.iranchamber.com/history/...story_book1.php

 

نگاهي اجمالي به تاريخ هخامنشي
 

پارسي ها و سلسله هخامنشي(۵۵۰-۳۳۰ قبل از ميلاد):


به قدرت رسيدن پارسيان يكي از وقايع بزرگ تاريخ دنياي كهن است.اينان دولتي تاسيس كردند كه دنياي كهن شناخته شده زمان خودشان را به استثناي دو سوّم يونان در تحتسلطه خود آوردند.وقتي هم منقرض شدند از صحنه تاريخ محو نشدند بلكه به مدت ۲۵ قرن پستي و بلندي هاي زيادي را پيمودند.امّا هرگز به دوران اوج هخامنشيان باز نگشتند.

پارسيها مردماني آريائي نژاد بودند كه زمان دقيق ورودشان به ايران مشخص نيست.اوّلين جائي كه در تاريخ نام پارسيان برده شده در كتيبه شلمانسر سوّم است كه درسال ۸۳۴ قبل از ميلاد اسم سرزمين پارسوآ در جنوب و جنوب غربي درياچه اروميه برده شده است.(البته اينكه منظور از كشور پارسوآ همان سرزمين پارس ها بوده يا نه بين محققين اختلاف نظر وجود دارد).

احتمالاً پارسيان در اين منطقه پس از ورود به ايران توقف كرده اند و بعد حدود سال ۷۰۰ قبل از ميلاد در ناحيه پارسوماش -روي دامنه هاي كوههاي بختياري در جنوب شرقي شوش كه آنزمان جزءكشور عيلام بده-مستقر شدند.

كتيبه هاي آشور نشان ميدهند كه پارسي ها از زمان پادشاهي شلم نصر(۷۳۱-۷۱۳ قبل ميلاد)تا حكومت آسارهادون(۶۶۲ قبل ميلاد) تابع حكومت آشور بوده اند.پس از آن در زمان حكومت فرورتيش(۶۵۵-۶۳۳قبل ميلاد)پادشاه ماد به پارس استيلا يافت و پارسيان جزء قلمرو مادها شدند.

هرودوت ميگويد:پارسي ها به ۶ طايفه شهري و ۴ طايفه چادرنشين تقسيم ميشدند:
شهريها:پاسارگاديان-مرفيان-ماسپيان-پانتاليان-دژوسيان-گرمانيان.
چادرنشينها:دايي ها-مردي ها-دروپيك ها-ساگاريت ها.

هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بودند كه در پارس امروز قرار دارد و سرسلسله آنها هخامنش بود.
پس از انقراض دولت عيلام به دست آشوربانيپال پاري ها از اختلاف همزمان آشوريان و مادها استفاده كردند و شهر انزان(يا انشان)را تصرف كردند.اين در زمان چيش پش دوّم نياي كوروش بزرگ انجام شد.احتمالاً انزان همان مسجدسليمان كنوني است.

پس زا مرگ چيش پش(chish pesh) كشورش بين دو پسرش آريارمنه(كشور پارس بهش رسيد)و كوروش اوّل(فرمانرواي پارسوماش شد)تقسيم شد.البته هردو اينها در واقع تابع حكومت ماد ( شاه كياكسار در اوج قدرتش كه نينوا را فتح كرده بود) شدند.
كمبوجيه اوّل پسر كوروش اوّل دو كشور رابه يك سرزمين تبديل كرد و پايتخت را از انزان(مسجد سليمان) به پاسارگاد منتقل كرد.

كوروش بزرگ (در واقع كوروش سوّم)پسر كمبوجيه و مادرش ماندانا امپراطوري بزرگ هخامنشي را تاسيس كرد.



هخامنش
.
.
.
چيش پش
------------------
. .
. .
. .
آريارمنه كوروش اوّل
------------ ------------
. . .
. . .
. . .
------ ------ ------
اَرشام كوروش دوّم كمبوجيه اوّل
. . .
. . .
. . .
------- ------ -------
ويشتاسب كمبوجيه دوّم كوروش سوّم(بزرگ)
. .
. .
. .
-------- -------
داريوش اوّل(بزرگ) كمبوجيه سوّم(فاتح مصر)


نماي بالا شجره نامه كلّي هخامنشيان از نياي بزرگشان تا زمان داريوش بزرگ است.
 

هخامنشيان
 

از اين به بعد هخامنشيان شروع ميشن.

اوّل نقشه قلمرو ايران هخامنشي:


The Achaemenids thereafter consolidated areas firmly under their control. It was Cyrus and Darius who, by sound and farsighted administrative planning, brilliant military maneuvering, and a humanistic worldview, established the greatness of the Achaemenids and in less than thirty years raised them from an obscure tribe to a world power.


چقدر بزرگ بوده!نه؟


Achaemenian Kings:


Achaemenes
Teispes
Cyrus I
Cambyses I
Cyrus II, The Great
Cambyses II
Smerdis, (the Magian)
Darius I, The Great
Xerxes I
Artaxerxes I
Xerxes II
Darius II
Artaxerxes II
Artaxerxes III
Arses
Darius III




550 - 529 B.C.
529 - 522 B.C.
522 B.C.
522 - 486 B.C.
486 - 465 B.C.
465 - 425 B.C.
425 - 424 B.C.
424 - 405 B.C.
405 - 359 B.C.
359 - 338 B.C.
338 - 336 B.C.
336 - 330 B.C

اينم استوانه معروف كوروش(حقوق بشر):



كوروش:
.